دل نوشته های شهید

غروب رفتیم کلاس قرآن ، الان شب است و خیلی باران می بارد علی اکبر نشسته ونامه می نویسد منم از دلتنگی دفتر خاطراتم را باز کردم وخاطره می نویسم خوابم نمیاد به فکر خانواده ام افتادم خیلی دلم برایشان تنگ شده اینجا توی چادر ها دور از خانواده سخت است اما خدای من رضایت تو ، نجات وطنم این سختی ها رو آسان می کند .فقط خدایا امیدوارم از ما قبول کنی امیدوارم از ما راضی باشی و لیاقت شهادت را به ما بدهی.....