بي مقدمه(ثابت)

چیست
این دلشوره های بیکران پشت
کاشی های سبز جمکران
کشتی
امید در گل تا به کی بانگ اللهم عجل تا به کی
تا
به کی از داغ هجران تو صبر جلوه
کن ای آفتاب پشت ابر

چیست
این دلشوره های بیکران پشت
کاشی های سبز جمکران
کشتی
امید در گل تا به کی بانگ اللهم عجل تا به کی
تا
به کی از داغ هجران تو صبر جلوه
کن ای آفتاب پشت ابر
یوزر و پسورد های EAV و ESS برای یکشنبه 30 مرداد 1390
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ظهور حضرت مهدى(عج) را در روایات گوناگونى خبر داده است و این احادیث را تنها راویان و محدثان شیعه نقل نكرده اند. بلكه، محدثان بزرگِ اهل سنت نیز، مانند ابوداوود و ترمذى، ابن ماجه، طبرانى، ابویعلى بزّاز، احمد بن حنبل، حاكم نیشابورى و دیگران احادیثِ آن حضرت را از طریق بسیارى از صحابه و تابعین در كتاب هاى خویش نقل كرده اند.
یوزر و پسورد های EAV و ESS برای22مرداد1390


بقيه تصاوير در ادامه مطلب
به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي عصر يكشنبه در ديدار رؤساي قواي مجريه، مقننه و قضاييه، رئيس مجلس خبرگان، اعضاي هيأت وزيران، نمايندگان مجلس،.....

یوزر و پسورد های EAV و ESS برای دوشنبه 17 مرداد1390
Username:EAV-49962362
Password:k742jrkj87
Username:EAV-49962366
Password:h8h7c6vnpv
Username:EAV-49962989
Password:jjnjp6736b
Username:EAV-49964211
Password:a6kr6t24kb
Username:EAV-49964714
Password:6hkh2a27su
Username:EAV-49983451
Password:j5mbdrv6rh
Username:EAV-49965998
Password:s628ubahsa
Username:EAV-49983370
Password:54af47xs82
Username:EAV-49983403
Password:pu3ak8b7h8
Username:EAV-49966006
Password:4he8be72cn
Username:EAV-49983485
Password:xad84xxt2v
Username:EAV-49983486
Password:bfkd4rx3pb
به نام آفریدگار یاسهای سپید و لطیف و سلام بر بهشتیاندر جادهای به بلندای تاریخ در انتظارت نشستم و تو ای تک سوار مرکب عشق در واهی دیوار دل به سوی توست، در پس کوچههای فراق و غربت زار و پریشان به دنبالت میگردم و عاجزانهترین نگاهها را نثارت میکنم، ببین که ضمیر دلم بیتو کوهی از تنهایی است. کجایی ای ترنم زیبای بهاری، ای بهانة بارش ابرها، ای صدای خستة زمین به گوش فلک، ای بلند سرور، سروستان طاها! چهقدر طولانی است سفرت، آن روز که برای اولین بار رفتی نمیدانستم سفری چنین طولانی در پیش داری. شاید آن روز خودت هم نمیدانستی. بیا نگاه کن. اطلسیهایم پژمرده شدهاند و شببوها دیگر باز نمیشوند. چقدر سخت است انتظار، اصلاً انتظار چه واژة غریب و تنهایی است انگار که این واژه را فقط برای تو آ-فریدند. هوای قفس سرد و زخمی است، بوی درد را میدهد. بوی شکنجه میدهد. بوی اسارت را میدهد. بوی مرگ را میدهد. قمریان یکی یکی میمیرند و لحظة لقایت را با خود دفن میکنند و تو همچنان دوری، دورتر از دور، زمین چون کویری تشنه است و در نیایش شبانه، تو را میخواند. پرستوهای مهاجر در کوچشان تو را میخوانند و قمریان در بند، آواز تو را سر میدهند. آواز وصالت را، روزها در پی هم میآیند و میروند و عمرها به پایان میرسند. پس چرا نمیآیی؟ ای عزیز، ای روشنتر از سپیده! چرا نمیآیی؟ ای بهانة دل... ابری من! من تو را در قفس غنچه تماشا میکنم. در سکوت دل دریایی رود، در هقهق ابر در ناز گل سرخ به هنگام نسیم... . خدایا! این شب ظلمانی کی تمام میشود و سحر سوار بر مرکبنواز نور از دل میرسد. بهارا! ای روشنترین ترانة امید و ای سبزترین آشنای صمیمی! ای امید امیدواران! ای شمس عالمافروز که با نقاب غیبت به پشت ابرها پنهانی، بیا، بیا. که دیگر زمین به سختی نفس میکشد. صدای نالهات از دور میآید، کجایی؟ تو را میبینم. بیا و از خود برایم بگو. از دردی که در دل داری، ساعتها برایت از غم ایام شکوه کردم: ناله کردم و گریستم. ساعتها در مکان بینام و نشانت پیات گشتم. چه میشود لحظهای مهمان دل طوفانزدة من باشی؟! بیایی و از داغهای نهان در دل بگویی، از تاریخ طوفانزدة هستی، از سر بریدة حق، از غربت و تنهایی آلاله از یاس کبود، از سینة صد چاک شدة شقایق، و از شاخة طوبی! به کدامین آغاز پر کشیدن، از دور که در امواج و تلاطم پی تو میگردم؟! اما میآیی، میدانم که میآیی و در جسمی زیبا دلم را چراغانی میکنی و من هم در انتظار آن لحظة سبز به همراه گل سرخ و یاس سپید میمانم. ای معشوق زیبای من در دام بلا گرفتار شوم و سلامی جز گریه و اشکی جز اندوه ندارم، کجاست، روزی که چون غزالهای شادان جست و خیز داشتم، اما اکنون کاروان عشق رفت و من جا ماندهام. ای سبز، آن لحظهای که نامت را بر زبان میآورم، هرگز تمام نشود و دور باد آن لحظهای که فراموشت کنم و نفرین بر ساعتی که بیتو بیاسایم و اینک نامهام را بر چریدهای از اطلسی مینویسم و روی آن تمبری از یاس میچسبانم و با اشک بر روی چمن پست میکنم. و من از امروز تا فردا و فرداها باز هم هر روز روی جادههای مه گرفته به انتظار خواهم نشست. میدانم که روزی تو میآیی تا آن روز ای سبزترین خاطرة من، چشمانم را به احترامت نخواهم بست. اینجاست برایم مجالی نمانده است. چشم انتظار تو هستم تا انتها مینویسم، باز هم نامهای مینویسم. |
در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمين و نگاه زهرآلود زمان، دستهاي ما تو را مي طلبد يا مولا